
امام رضا عليه السلامروز يازدهم ذيقعدة سال 148 ق. در مدينه متولد شد. نام مادرش «تکتم» بود که بعد از تولد حضرت، از طرف امام کاظم عليه السلامطاهره نام گرفت. نام مادر حضرت را «نجمه» نيز گفتهاند. نقش انگشتري آن حضرت «ماشاءالله ولا قوة الاّ بالله» بوده است.
اسم حضرت: علي، کنيه: ابوالحسن الثاني، لقب: رضا، شروع امامت: سال 183 در سن 35 سالگي. مدت امامت: 19 يا 20 سال. فرزندان: دو پسر به نام جوادعليه السلام فرزند ديگر به نام حسين. رافعي مينويسد: امام رضا عليه السلامدر سفري به قزوين آمده، در خانه داود بن سليمان مخفي شده است. وي از امام نقل کرده است: «فرزندي از حضرت که دو سال يا کمتر داشته در قزوين مدفون است.» اين همان امامزاده حسين است که اکنون در قزوين بارگاهي دارد. به احتمال، اين مسافرت در سال 193 ق. مقارن با مرگ رشيد صورت گرفته است.[1]
شهادت: امام تا سال 201 ق. در مدينه بود، در رمضان آن سال وارد مرو شده و در سن 55 سالگي، آخر صفر سال 203 ق. به علت خوردن انگور مسموم – به اجبار مأمون – مسموم شده و در طوس به خاک سپرده شد.
خلفاي معاصر امام
ده سال از مدت امامت حضرت با هارون الرشيد (193 – 1عليه السلام 0 ).
پنج سال با محمد امين پسر هارون (198 – 193).
ده سال با عبدالله مأمون پسر ديگر هارون (218 – 193) که با برادرش جنگيد.
امام در حدود 20 سال از مأمون بزرگتر بود.
افکار بيگانه در عصر رضوي
ترجمه آثار علمي بيگانگان از زمان امويان شروع شد و در عصر عباسيان بويژه در زمان هارون و مأمون به اوج خود رسيد. (همانگونه که در اين زمان وسعت کشور اسلامي به بالاترين حد خود در طول تاريخ رسيد) مأمون نامه اي به پادشاه روم نوشت و مجموعهاي از علوم قديم و آثار ارسطو را درخواست کرد و جمعي از دانشمندان مانند «حجاج بن مطر» و «ابن بطريق» و «سلما» سرپرست «بيت الحکمة» کتابخانه بزرگ بغداد را مأمور ترجمه آنها نمود.
«خالد بن يزيد»، طب وشيمي را (ميخواست از راه شيمي طلاي مصنوعي به دست آورد) «حنين بن اسحاق» بعضي از کتب سقراط و جالينوس را، ابن مقفع، کليله و دمنه و همين طور کتاب اقليدس را، به عربي برگرداندند. خود مأمون نيز ترجمه ميکرد. يعقوب ابن اسحاق کندي که در طب، فلسفه، حساب، منطق، هندسه و نجوم خبره بود و درتأليفات خود از روش ارسطو پيروي ميکرد، بسياري از کتابهاي فلسفه را به عربي برگرداند و مشکلات آن را توضيح داد.
کساني را به قسطنطنيه فرستاد تا کتابهاي کمياب فلسفه، هندسه، موسيقي و طب را بياورند. محمد بن موسي خوارزمي – رياضي دان بزرگ – جبر را از حساب جدا کرد. «دارالحکمه» کتابخانه بزرگي بود که به احتمال قوي هارون آن را بنيانگذاري و مأمون تقويت کرد و همچنان باقي بود تا بغداد به دست مغولان افتاد. آنان که از تمدن و فرهنگ بويي نبرده بودند آن را به آتش کشيدند.
امام رضا عليه السلام و هجوم فرهنگي بيگانه
به دنبال نهضت ترجمه آنچه ماية نگراني بود اينکه در بين اين مترجمان افرادي متعصب و سرسخت از مذاهب ديگر مانند زردشتي، صائبي، نسطوري، برهمنهاي هند، روميان وجود داشتند و اين فرصتي بود براي نشر افکار مسموم خود و القاء آن به جوانان و افراد ساده دل و همينطور محتواي خود اين کتب نيز ميتوانست شبهاتي به همراه داشته باشد.
امام رضا عليه السلامبا آگاهي از اين خطر و با حضور فعال در جلسات بحثهاي علمي که توسط مأمون برگزار ميشد، سعي کردند جلو هرگونه انحراف احتمالي را بگيرند و برتري اهلبيت: را نشان دهند.[2]
هدف مأمون از برگزاري بحثهاي علمي
در اينجا چند عقيده وجود دارد. از جمله:
